پنجشنبه , آبان ۸ ۱۳۹۹

آویخت موج آهن بر رخنه‌ى سپرها
خندید زخم گلگون، بر سینه‌ها و سرها
آنقدر فتنه آشفت، چون و چراى پرسش
کآشوب ساخت بنیاد، هنگامه‌ى نظرها
گُردان پارسى را از من ببر پیامى
بى باک تا بتازند، در دشتِ نیشترها
آیینه‌هاى گستاخ، جنگاوران نورَند
نیرنگ مى‌شکستند در عرصه‌ى اثرها
ضحاک دیوخو را جم‌چهرگان شکستند
این مژده بر، بَریدا؛ بر جنگجوى تنها
یاران راست خو را، زروان نگاه دارد
هم پیر و هم جوان‌ها، مادینه‌ها و نرها
فهمیدن تقارن، بُن‌مایه ى نبرد است
قطعیت شک است این، “اما”ترین “اگر”ها

همچنین ببینید

وزن شب

بايد كه عاقبت، گردن كشى فراز، عصيان دهى رواج، تا بشكنى نياز

۲ دیدگاه

  1. اگر می دانستی جنگ چیست ، این قدر رزمی فکر نمی کردی !

  2. دوست گرامی، احمد یوسف پور
    اگر کمی ژرف تر بنگری و این بیت نگاهی بیندازی

    آنقدر فتنه آشفت، چون و چراى پرسش
    کآشوب ساخت بنیاد، هنگامه‌ى نظرها

    کمی درباره رزم.. و جنگـــ، شاید می توانستی کمی با نگاه دیگری نیز بنگری

    روشن تر بازگویمت؛
    ضحاک دیوخو را جم‌چهرگان شکستند

    و

    فهمیدن تقارن، بُن‌مایه ى نبرد است
    قطعیت شک است این، “اما”ترین “اگر”ها

    اندیشه مان افزون دوست گرامی :)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *